86-تیراندازی

امروز که داشتم میومدم سر کار از خونه که زدم بیرون همش صدای تیر اندازی بود و .... و ترس

وای نمیدونم چطور رسیدم

هرچی بیشتر به محل کارنزدیک میشدم صداها هم بیشتر و نزدیکتر میشد

مرده بودم تو خودم

چند روزه اینجوره

میدونستم حتما مانوری برنامه ای خاصی هست ولی بازم ترسناک بود

میدونستم و بازم میترسیدم

یادم افتاد به جنگ و دل خون مردم .... که مانور نبوده تا یکم بترسن

/ 3 نظر / 17 بازدید
سیمین

سلام وبتون خیلی خوبه مطالبتون هم زیبا و دلنشینه در کل عالیه دیگه _ وقت کردید و حوصله داشتید یه سر به ما بزنید[گل]

الهه

دیشب دلم خیلی شکست ما آدم ها گذشت رو فراموش کردیم یه زن و شوهر هم با هم دعوا دارن دو قدرت که دیگه ...[افسوس]

الهه

دیشب دلم خیلی شکست ما آدم ها گذشت رو فراموش کردیم یه زن و شوهر هم با هم دعوا دارن دو قدرت که دیگه ...[افسوس]